
رفتم سفر
خیلی خوب بود. حتی تنهاییش وقتی وارد شهر شدم و چمدونامو گرفتم راستشو بگم
توی هم فرور ریختم
چند روز توی خودم بودم.
تصمیم گرفتم برم....
برم
این شهرو با همه مردمی که سال ها باهاشون زندگی کردم درس خوندم بزرگ شدم
می خوام کنار بذارم و برم
هنوز معلق بین زمین و آسمونم ولی شوق رفتن و موندن کار کردن زندگی تازه شروع کردن
تصمیم گرفتم همه چیز قبول کنم تنهاییشو دو شیف کارشو ولی به آرامشش به دیوارای کوتاه
خونه هاش به خلوتیش به معرفت و مرام تک تک مردمش به احترام و سواد و ....
همه چیشو ترجیح می دم برم یه جایی که همون جا به دنیا اومدم
پر از آب باشه و دریا باشه و آرامش پر از خورشید گرم و پر از ذات خوب
پر از آرامش و پر از آرامش پر از امنیتی که درونمو از همه چیزای بد پاک کنه
از همتون می خوام برام دعا کنین که برم یعنی بتونم برم
همیشه در اوج باشین
بهترین قشنگیارو برای همه آرزو می کنم